تبلیغات
از همه چیز یه ذره - علت گرفتاری یوسف و اندوه یعقوب چه بود ؟؟؟

درباره سایت

بایگانی

نویسندگان

پیوندها

تصاویر برگزیده

آمار بازدید

  • بازدید کل:

  • بازدید امروز:

  • بازدید دیروز:

  • بازدید ماه قبل:

  • بازدید این ماه:

  • تعداد مطالب:

  • نویسندگان:

/*t

علت گرفتاری یوسف و اندوه یعقوب چه بود ؟؟؟

احادیث و روایات و حکایات

علت گرفتاری یوسف و اندوه یعقوب چه بود ؟؟؟

ابو حمزه ثمالی گفت صبحگاه جمعه ای نماز با حضرت زین العابدین خواندم. ایشا ن پس از تمام کردن ذکر و تسبیح به قصد منزل حرکت نمودند من هم در خدمتشان بودم. وقتی به منزل رسید کنیزی داشت بنام سکینه، او را خواسته فرمود مبادا مستمند و فقیری را که به در خانه ما آمد مأیوس برگردانید حتما هر که آمد غذایش بدهید زیرا امروز جمعه است.
عرض کردم آقا همه کسانی که سؤال می کنند مستحق نیستند. فرمود ثابت (اسم ابوحمزه است) می ترسم بعضی مستحق باشند و از در خانه ما محروم شوند آنگاه بر ما خانواده نازل شود آنچه بر  آنچه بر خانواده یعقوب وارد شد.
 غذا بدهید سؤال کنندگان را غذا بدهید.
حضرت یعقوب هر روز گوسفندی می کشت مقداری خودشان مصرف می کردند و قدری صدقه می دادند. مرد مومن و مستمندی در حال روزه با منزلتی که در نزد خداوند نیز داشت، غریب آن ناحیه بود از در خانه آنها گذشت. افطار شب جمعه بود گفت سائلی غریب و گرسنه ام از زیادی غذای خود به من بدهید. درخواست خود را بر در خانه یعقوب مکرر کرد آنها می شنیدند ولی از وضع او خبر نداشتند گفته اش را تصدیق ننمودند.
شب فرا رسید فقیر مایوس گردید جمله انا لله و انا الیه راجعون را بر زبان گذرانیده اشکش جاری شد. آن شب با همان حال خوابیده و شکایت گرسنگی را به خدا کرد، فردا را نیز روزه گرفت با شکیبائی خدا را ستایش می کرد. اما یعقوب (علیه السلام) و خانواده اش با شکم سیر خوابیدند از غذایشان هم زیاد ماند. خداوند صبح آنشب به یعقوب وحی کرد بنده ما را خوار کردی به طوری که باعث خشم من شد سزاوار تأدیب و نزول بلا و گرفتاری شدی که از طرف من نسبت به خود و خانواده ات نازل شود.
یا یعقوب ان احب انبیائی الی و اکرمهم علی من رحم مساکین عبادی و قربهم الیه و اطعمهم و کان لهم مأوی و ملجأ یعقوب! به درستی که محبوب ترین پیغمبران در نزد من آن کسی است که بر مستمندان ترحم کند و آنها را به خود نزدیک نموده غذایشان بدهد پشتیبان و پناه ایشان باشد. یعقوب! دیشب بنده مستمند ما (ذمیال) را ترحم نکردی هنگام افطار به در خانه ات آمده درخواست نمود که غریب و بینوایم او را غذا ندادی با اشک جاری بازگشت شکایت گرسنگی خود را به من کرد. امروز نیز روزه گرفت دیشب شما همه سیر بودید و غذایتان زیاد آمد.
یعقوب می دانی دوستانم را به کیفر و رفتاری، از دشمنانم زودتر مبتلا می کنم. این هم به واسطه حسن نظر من به آنها است. اما دشمنان را پس از هر خطا فورا گرفتار نمی کنم تا متوجه استغفار نشوند آنها را خورده خورده می گیریم(14) اینک به عزتم سوگند تو و فرزندانت را گرفتار می کنم و بر شما مصیبتی نازل خواهم کرد و با کیفر خود شما را می آزارم آماده ابتلا شوید و به آنچه بر شما نازل می کنم راضی و شکیبا باشید.
ابو حمزه به حضرت زین العابدین (علیه السلام) عرض کرد فدایت شوم یوسف خواب را در کدام شب دید. فرمود همان شبی که یعقوب و خانواده اش سیر خوابیدند و ذمیال گرسنه. صبحگاه که خواب را برای پدر نقل کرد با آن وحی که شده بود یعقوب افسرده گشت به یوسف گفت برادران خود را از این خواب مطلع نکن می ترسم نیرنگی برایت بکنند. اما یوسف داستان خواب را به برادران گفت گرفتاری آنها شروع شد.


ای که دستت می رسد کاری بکن/ پیش از انکه کز تو نیاید هیچ کار

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر